سلام دوستان عزیز این عکسها مربوط به سفر بهار سال ۸۶ میباشد که به دلیل آماده نبودن امکان نمایش آنها در وبلاگم نبود. ادامه عکسها رو چند روزه دیگه در وبلاگ مشاهده کنید.گزارش این سفر رو میتونید در قسمت اردیبهشت ۸۶ مطالعه نمایید. |
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
۸۶/۷/۱۴ شنبه ساعت ۱۰ به همراه ميزبانم (پسر عمه) كه سوار بر موتور بود ده رو با همه خاطرات خوبش به سمت بستان آباد ترك كردم.جاده باريك ، بسيار خلوت و بيشتر سر بالا بود.پسرعمه منو تا اول جاده همراهي كرد( كردكندي) از اونجا ديگه توي جاده اصلي بودم. بنظرم جاده كمي خطرناكتر بود باريك و راننده ها بي احتياط.ساعت ۱۲:۳۰ به بستان آباد رسيدم.به راحتي در تربيت بدني اقامت گرفتم.در ابتداي شهر بستان آباد آبگرم تميزي هست كه دلم نيامد از دستش بدم.مردم بستان آباد بسيار خوش برخورد بودن و از همصحبتي با آنها لذت بردم.امروز هم با كمك خدا بسلامتي گذشت و شب خوبي رو پشت سر گذاشتم. ۸۶/۷/۱۵ یکشنبه صبح ساعت ۷:۴۵از بستان آباد به سمت تبريز براه افتادم . بين راه تا تبريز گردنه شبلي رو دارم و درياچه قوري گل. حدود ۲۰ كيلومتر كه از بستان آباد گذشتم به درياچه قوري گل رسيدم كه البته ابتداي گردنه شبلي هم بود. كنار درياچه بساط صبحانه را مهيا كرده و جاي دوستان خالي صبحانه اون روز خيلي چسبيد.بعد از ديدن درياچه به سمت گردنه حركت كردم . طول گردنه حدود ۳كيلومتر بود.نسبت به گردنه صايين شيب بيشتري داشت ولي كوتاهتر بود.بعد از گردنه كه ابتداي سرپاييني هست جاده باريكتر و پر پيچ تر شد و كمي بايد با احتياط حركت مي كردم. بعد از طي ۴۵ كيلومتر به وارد شهر تبريز شدم.ساعت ۱۱. در ورودي شهر با دوچرخه سواران كورسي كه براي تمرين از شهر خارج شده بودن برخورد كردم كه اين مسئله براي من شانس بزرگي بود.چون دوستان خوبي در تبريز پيدا كردم كه تا چند ساعت بعد هم همركاب من بودن تا من جايي در خوابگاه تربيت بدني تبريز پيدا كنم كه متاسفانه مسئولين اين شهر بزرگ هم از همكاري با من سر باز زدن و من بعد از 5 ساعت ا نتظار نهايتاً ساعت ۴در پارك مسافر چادر خود را برپا كردم.( از بستان آباد تا تبريز 45 كيلومتر ركاب زدم ولي به خاطر پاس دادن هاي آقايان مسئول به ادارات مختلف قفط ۳۷ كيلو متر در شهر تبريز ركاب زدم !!!) اين او لين شب هست كه بالاخره از چادر خود استفاده كردم. چون در تمام اين شبها مهمان يكي از خانواده هاي خوب ايراني بودم كه همينجا از همه شان تشكر مي كنم. به هرحال ناهار را ساعت ۵:۳۰خوردم و در همين ساعات بود كه يكي از دوچرخه سواراني كه صبح همركابشان بودم به ديدنم آمد . آقاي رضا باقري. در شهري كه من مهمان بودم كسي از همان شهر مهمانم بود و برايم بسيار با ارزش بود كه به ديدارم آمده. بعد از گپي دوستانه قرار شد آقاي رضا باقري ساعت ۸ من رو براي ديدن شهر تبريز همراهي كنند. ساعت ۸ آقاي باقري به همراه يكي از دوستان خوبشان بدنبال من آمدن و با هم به ديدن مسجد كبود ، مقبره الشعرا و ايل گلي رفتيم. ۷۷ كيلومتر |
لینک ثابت نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مریم بخشایش
|
|
|
|
